تبلیغات
♥♥ غنچه ♥♥ - گفتمان غالب!
♥♥ غنچه ♥♥
من+تو=ما
پنجشنبه 2 مرداد 1393 :: نویسنده : دختر آفتاب
 

یک-اینکه نتونی موهاتو بریزی دورت و تو خیابون وقتی باد میاد،بپیچه ببینشون؛

اینکه نتونی با کوله پشتی،تاپ بپوشی،

اینکه وقتی موهاتو رنگ می کنی کسی نمی فهمه،

اینکه نتونی کلاه رنگارنگ سرت کنی،

اینکه مدل موهاتو تعداد معدودی آدم می بینن؛  

اینها یعنی محدودیت

 

اینکه تابستون به خاطر اون همه پارچه ای که دورت ریخته،از گرما خفه میشی؛

اینکه همین پارچه ها طوری تو دست و پاته که توی بی آر تی یا مترو نمیتونی چادرتو

جمع کنی یا کیفتو بگیری یا خودتو،اینکه تو بارون مثه موش آبکشیده میشی و وزن

لباسات چن برابر می شه؛این یعنی محدودیت!

دو- اینکه به خاطر درس خوندن نتونی تلویزیون نگاه کنی یا بری سینما یا بشینی با

خانواده ات به حرف زدن،این یعنی محدودیت

اینکه به خاطر حقوق دیگران،کلی توی صف بایستی و معطل شی؛یعنی محدودیت

اینکه برای چاق نشدن و بعدم سکته نکردن و مردن،مجبوری کم غذا بخوری،

یعنی محدودیت

اینکه برای آزار ندادن دیگران مجبوری یه روز در میون بری حمام،یعنی محدودیت

اینکه مجبوری کار کنی تا یه لقمه نون دربیاری و وقتت به کارای طاقت فرسا می گذره،

یعنی محدودیت

اینکه نتونی ماشینت را هر جا که می خوای پارک کنی،یعنی محدودیت

سوم- اما اینکه محدودیت های دین را این روزها خیلی رنگی تر از دیگر محدودیت ها

می بینیم،شاید به خاطر دنیای جدید باشد.

وگرنه چرا کسی نمی گوید که من می خواهم ماشینم را اینجا پارک کنم،اختیار

ماشینم را دارم و به کسی هم ربطی ندارد.بعد همه بهش جواب میدن که این قانونه،

پس باید رعایت شه.

دنیای جدید،دنیایی است که در آن جدایی دین از حکومت و سکولاریته،تاکید می شود.

مفهومی حوزه ی خصوصی و فردگرایی تئوریزه می شود و همه ی اینها فکر ما را و

ذهن ما را شکل می دهد.

گفتمان غالب،گفتمانی است که رد یا قبول محدودیت های دین را به افراد می سپارد و

برای آن هیچ اجبار اجتماعی تعیین نمی کند.

گفتمانی که انسان را ملزم به رعایت قوانین اجتماعی بشری می کند اما درباره ی

قوانین الهی،سکوت اختیار کرده است.

گفتمانی که ناخودآگاه از طریق فیلم ها و محصولات فرهنگی اش تبدیل می شود به

اسطوره های ذهن ما و موجب این می شود که محدودیت های دین را ببینیم و ازشان

سوال کنیم.

گفتمان غالب بدون اینکه بفهمیم،پندار های خود را به ما منتقل کرده و این هر روز در ما

تعارض بیشتری نسبت به دین ایجاد می کند.

اینکه جلوی آینه باایستیم و چهل و پنج دقیقه وقت،صرف کشیدن خط چشم کنیم،

اینکه لباس هایی چنان تنگ بپوشیم که قادر به درست نفس کشیدن نباشیم،

اینکه کفش های وحشتناک پاشنه بلند بپوشیم،

اینکه بدبختی ها و هزینه ی عمل زیبایی(!) دماغ را بپذیریم،

محدودیت محسوب نمی شود چون گفتمان غالب برای ما این امر را چیزی لذت بخش و

مشروع تعریف کرده است.گفتمانی که دین را تبدیل به یک ابزار برای حفظ انسجام

اجتماعی می کند؛برای دین آن موقعیتی را قائل نیست که در عصر پیامبر وجود داشته

است.

این می شود که هر روز بیشتر محدودیت های دین را می بینیم و محدودیت های قوانین

و ارزش های گفتمان های غالب را نمی بینیم.


منبع : چارقد





نوع مطلب : چادر من، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 اسفند 1393 11:53 ب.ظ
چادر حالم بهم می خوره از چادر لابد فردا هم میگین فقط یک دوست پسر ترک زندگی مجردی و برده شوهر شدن روزی صدبار بزند توسرت
خیلی اخلاقی و رویایست
دختر آفتاب سلام دختر خانوم باکلاس،میشه بگی چرا حالت از چادر بهم مبخوره؟!نه چون من و همه ی چادری های واقعی دیگه کلا با دوست پسر مخالفیم،برده ی شوهر شدن؟؟؟حرفت خنده داره کی گفته چادری ها با برده ی شوهر شدن موافقن...اتفاقا این طور نیس واسه بعضیا چرا ولی واسه همه نه،خود من دختر بلند پروازیم میخوام درس بخونم و کارکنم و به آرزوهام برسم...ای کاش بقیه مطالبم رو میخوندی شاید اون موقع نظرت عوض میشد،حرفات خیلی جای بحث داره عزیزم،ای کاش جواب نظرتو بخونی و آدرسی بدی تا بتونم حرفامو بهت ثابت کنم،این جا بیشتر از این نمیتونم توضیح بدم،امیدوارم یه روز که خیلی دیر نشده باشه واسه جبران،ارزش چادر رو بفهمی...هرکجایی موفق باشی خانم باکلاس،راسی یادت باشه یه دختر خانم چادریم میتونه باکلاس باشه!
یکشنبه 2 شهریور 1393 09:52 ق.ظ
سلام دوس جونیم :)
آخ باورت نمیشه من کلی خندیدم گریه هاش باشه مال یه وقت دیگه
زهرا نیاد اون روزی که بشینیم توی خونه تنها و این خاطرات مون یادمون بیاد و گریه کنیم :((((
بله بله شما درست میگین راه بندازین این تور ایران گردی تون رو من پایه ام شدیدا
ولی از کی تا حالا ما اینقد اختیار دار شدیم مامان و باباهامون چی میشن ؟
هیچی ما چند تا دوست که مامان و باباهامونم با هم دوستن با خانواده میریم
نخیر ما شما رو یادمون نمیره
مگه من غزل و مریم و آرزو اینا رو یادم رفته هنوزم حالشونو می پرسم شرایط جوری
نیست که بتونم برم خونه هاشون خونه غزل که اجازه شو دارم میرم
شما هم که از لحاظ خانوادگی و اینا که خیلی به من شبیه هستین و مامانمو اینا مشکلی با رفت و اومد من به خونه های شما ندارن مرتب خونه تون میام
خوب کاری می کنی دوستم قدمتون روی چشم ما که این حرفا نداریم
تازه من خیلی خوشحال تر میشم کسی باهام تعارف نداشته باشه ولی دوستم زیادی پررو نشیا :)))
من این فرمایش تون رو با زن دایی بزرگوارم در میون گذاشتم
زن دایی جونم عرض کردن الان امتحانای دانشگاه شون هست ان شا الله هفته ی
دختر آفتاب سلام عزیزم،نه ان شاالله نمیاد اون روز،من بی جا کنم بودن اجازه مامان بابام برم منظورم همون خانواگی بود البته بگم هرکس باید خرج سفرشو خودش حساب کنه ها،وای چقدر تو ضیح دادی میدونم میدونم...هفته ی دیگه نمیخواد باشه آخه من مشهدم!
شنبه 1 شهریور 1393 07:01 ب.ظ
سلام خانوووم :)
چرا آپ نمیکنی ؟
دختر آفتاب سلام آبجی،هی درس درس درس...بیا زبان پارسی رو پاس بداریم!
شنبه 1 شهریور 1393 02:43 ب.ظ
سلام علیکم
شهادت امام صادق علیه السلام تسلیت باد
امام فرمودند : مایه زینت ما باشید نه مایه عیب ما.
عاقبتتون بخیر / یاابوتراب
دختر آفتاب سلام،منم شهادت رو به شما تسلیت میگم!
شنبه 1 شهریور 1393 02:03 ب.ظ
سلام......خیلی جالب و آموزنده بود
دختر آفتاب سلام،ممنون!
پنجشنبه 30 مرداد 1393 03:37 ب.ظ
سلام.
چرا تا آخر خوندم.
این مطلب رو نوشتم برای کسایی که احتمالاً میان تو سایتتون و این مطلب رو میخونن.
دختر آفتاب سلام،آهان پس ببخشید،من اشتباه متوجه شدم،همون اول باید میگفتین که منظورتون چیه!
پنجشنبه 30 مرداد 1393 03:10 ب.ظ
سلام، ممنون از مطلبتون.
درسته، شاید حجاب خیلی جاها محدودیت ایجاد کنه، اما محدودیت همیشه هم بد نیست.
فرض کنید شما یه خونه درست کردید. میسشه براش سقف درست نکرد؟ پس شما مجبورید برای خونه سقف درست کنید، برای اینکه از گرما و سرما و سایر خطرات در امان باشید. پس محدودیت همه جا هم بد نیست، و شاید بعضی جاها لازمه.
دختر آفتاب سلام،مثل اینکه منظور من رو اشتباه متوجه شدین،فک کنم این مطلب رو تا آخر نخوندید،حجاب که در این مطلب نوشته محدودیته واسه من محدودیت نیس بلکه برام افتخاره،وقتی کسی حجاب رو به تمام معنا درک کرده باشه دیگه واسش محدودیت نیس...به هرحال ممنون از نظرتون!
سه شنبه 28 مرداد 1393 01:00 ب.ظ
مهم نیس دوس جونم
تو بیا بازم اشکالی نداره عزیزم
دختر آفتاب سلام،ممنون عزیزم،تو این وبت خیلی خوبیا...شایدم رفتی قم یه اتفاقی افتاده،انگار یه آدم دیه شدی(البته نه که دفعه ی قبل بد بودیا نه،حالا خیلی مهربون تر شدی)لطفا همیشه تو همین حالت بمون دوس گلم!(تلاشتو بکن تو میتونی)
سه شنبه 28 مرداد 1393 10:33 ق.ظ
باسلام/
ازتون عذرخواهی میکنم...
وب شما با افتخار لینک شد...
دختر آفتاب سلام،خواهش!
دوشنبه 27 مرداد 1393 12:13 ب.ظ
با سلام /
ممنون از بازدیدتون...
باز هم به ما سری بزنید...
وبم شما هم با افتخار لینک شد...
اینم لوگوی وبمان هست(خوشحال میشم در وبتون قرار بدهید):
<!-- start logo cod off http://wwww.montazeranshahadat.blogfa.com --><p align="center"><p align="center"><a href="http://wwww.montazeranshahadat.blogfa.com" target="_blank"><img border="0" src="http://tebyan-ardebil.ir/images/b5357744-525f-482b-be89-b4aeb5649b2f.jpg" width="250" height="170" alt="اللهم ازرقنا توفیق الشهادةفی سبیلک"></a></p><!--finish logo cod off http://wwww.montazeranshahadat.blogfa.com -->
دختر آفتاب سلام،خواسم لوگوی وبتونو بذارم،چندبارم امتحان کردم ولی نشد!
دوشنبه 27 مرداد 1393 11:15 ق.ظ
حجت بین ماها ، این باشه که ، هر که بسیجی واقعی بود ، آخرش شهید می شه...

وبلاگتون خیلی زیباست ... ممنون از بازدیدتون...
در صورت تبادل لینک ما رو هم خبر کنید...
www.montazeranshahadat.blogfa.com
دختر آفتاب سلام،ممنون،خواهش،شما لینک شدید!
سه شنبه 21 مرداد 1393 10:04 ب.ظ
هه هه زهرا مثله چی خوابم میومد گفتم یه 10 دقیقه بخوابم باشم بیام کلاس ساعت 1 بیدارشدم:)
دختر آفتاب سلام،حالا خوبه ماه رمضون نیس!
سه شنبه 21 مرداد 1393 09:22 ق.ظ
سلاملکم دوس جون خانومی خوفی
من آپم با دست نوشته های خودم:)
دختر آفتاب سلام،ممنون،در اولین فرصت سرمیزنم!
دوشنبه 6 مرداد 1393 12:58 ب.ظ
سلام زهرا خانومی
بدم میاد حرفاتو نصف و نیمه میزنی
میدونی که من خیلی فضولم حالا فک نمی کنی من از فضوولی میمیرم
از کلماتی هیچی ولش کن ،بی خیال ، مهم نیست و نبود بدم میاد دوس جونیم
حالا اشکالی نداره به هر صورت می پرسم بعدا ازت پررو بی خجالت
ممنون
عید تو هم پیش پیش مبارک دوستم
بهترینا رو به دست بیاری الهی مثلا دانشگاه تهران ردیف اول صندلی کنار دیوار هههههه جز فانتزی هات و فانتزی هام نشن صلوات
من که قبلا هم گفتم کیف پول من مثل پیاز میمونه وقتیبازش میکنی گریت میگیره
اگه کیف پولمو ببینی عیدی که نمی خوای هیچ قصد میکنی یه چند تومنم بذاری داخلش هههههه
این بار اول و آخرت باشه از من درخواست عیدی میکنی بچه بی خجالت
هر چی هیچیش نگفتم لوس شده
شوخییییی بودا دوستم متوجه میشی عایا ؟ ولی همش حقیقت محض بود
اینکه پول ندارم اینکه بار آخرت باشه عیدی میخوای از من ههه
منم از این عیدی ها هر چی بخوای بهت میدم [بوسه][رضایت][بوسه][رضایت]
می بینی دوستم من از تو سخاوت مند ترم اگه هنوز عیدی میخوای بگو خجالت نکش خخخخ
تقلب نیست که عیدیه عیدیه دوستم
بهره مند شو که اگه یه عید دیگه شد همینا رو بهت نمیدم غنیمت شمر
حالا نگفتی فک کنی چی ؟خخخخخخ
ولی جدی فک می کنی چرا؟
چرا فک کردی اشتباهی اومدی ؟
دختر آفتاب سلام،هه هه هه اتفاقا از همین اخلاقت آگاه بودم که این طوری گفتم،با عرض معذرت سرکاری بود،خواهش،ان شاالله...فقط ردیف اول و کنار دیوار نه...اون وسط مسطا خوبه،صلواتشم فرستادم!ببخشید من تسلیم!بله خانوم ماکه مثه شما نیسیم میدونم نیاز به گفتن نبود(شوخی بودا)ممنون بابت عیدیتون خانم سخاوت مند...هه هه هه خوب درگیرت کردما از خودم خوشم اومد!خخخخخخخ
دوشنبه 6 مرداد 1393 12:35 ب.ظ
هه هه مگه من سیدم بهت عیدی بدم؟؟؟؟

مرسی گلم عیده شماهم مبارک
دختر آفتاب سلام خانومی،فک کنم تو عید غدیر رو با عید فطر اشتباه گرفتی،ممنون!بیا زبان پارسی رو پاس بداریم
یکشنبه 5 مرداد 1393 04:47 ب.ظ
سلام وب خیلی خوبی داری خوشحالم که هنوزم افرادی هستن که به این زینت ارزشمندتوجه میکنن...ازوبت خوشم اومده و لینکت کردم خوشحال میشم اگه به وب منم سر بزنی
دختر آفتاب سلام،ممنون،منم وقتی وبای ارزشی رو میبینم همین حس رو پیدا میکنم...دلم می خواس بهتون سربزنم و لینکتون کنم ولی متاسفانه آدرس وب نذاشتید!
یکشنبه 5 مرداد 1393 03:02 ب.ظ
سلام خواهر عزیزم..چطوری طاعات قبول درگاه احدیت..ببخشم..خیلی شرمنده اتم نتونستم زودتر سر بزنم..واقعا سرم شلوغ شده..امید وارم در نهایت ساعات پر برکت این ماه بهترین ها واسه ا رقم بخوره
دختر آفتاب به به سلام هدا خانوم،آفتاب از کدوم طرف دراومده...بازم خوبه ما رو قابل دونستین بهمون سرزدین...شوخی کردم...این چه حرفیه دشمنت شرمنده آبجی...میدونم میدونم...ممنون،ان شاالله...طاعات و عبادات شمام قبول...التماس دعا(زیاد)...مراقب خودم باش یه وخت بیمار نشی به خاطر کار زیاد!
پنجشنبه 2 مرداد 1393 09:17 ب.ظ
اخه ادم عزا ذار کلاس میاااد؟؟
به خدا همش دنباله بهونه بودم این کلاسرو تعطیل کنم
دختر آفتاب سلام،بله،ببخشید،شما درس میگین،منم همین طور ولی مثه شما از این شانسا نداریم!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

حجاب مرزیست برای باورهای زن و مرد . . .

سلامـ بهـ همگیـ...منـ اینـ وبو ساختمـ تا بگمـ یه دختر چادریـ میتونهـ بخندهـ،میتونهـ شاد باشهـ،میتونه بازیـ کنهـ،میتونهـ آهنگـ گوشـ بدهـ و مهمـ تر از همهـ میتونهـ آزاد باشهـ. . . تو فکر میکنی چادریا آدمایـ خشک و بی حالی هستنـ...دیگهـ اینـ تفکراتـ رو دور بریز...منـ معتقدمـ کهـ یهـ دختر چادریـ اهلـ دوستیـ با نامحرمـ نیسـ...وقتیـ نمیتونیـ باهرکسیـ دسـ بدیـ.... بهـ یهـ چیز فکـ کنـ...بگو منـ از پرنسسا و حتیـ الیزابتمـ بالا ترمـ...میدونیـ چرا؟!مگهـ الیزابتـ میتونهـ با هرکسیـ دسـ بدهـ...پسـ پرنسسایـ ایرونیـ پرنسسـ شدنتونـ مبارکـ!
چادر رو دوسـ دارمـ
چادریـ کهـ برایـ منـ خستگیـ نمیارهـ...
حتیـ در تابستونـ...
منـ با چادرمـ هیچـ وقتـ خستهـ نمیشمـ...
چادرمـ برامـ امنیتـ میارهـ...
با رنگـ سیاهشـ،با بلندیشـ
با بزرگیشـ،با وسعتشـ...
امنیتـ خیلیـ حسـ خوبیهـ...
نعمتـ خیلیـ بزرگیهـ...
بعضیا کهـ امنیتـ رو دوسـ ندارنـ...خودشونـ رو از حجابـ محرومـ میکننـ...چادرمـ برایـ کسیـ کهـ امنیتـ رو میخواد...
هدیهـ ایـ وصفـ ناشدنیـ بهـ ارمغانـ میارهـ...
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
بهـ وبـ منـ خوشـ اومدینـ...
لینکمـ کنید و بگید با چهـ اسمیـ لینکتونـ کنمـ...
کپی از مطالبمـ فقط با ذکر منبع...
نظر یادتونـ نرهـ...
انتقاد پذیزمـ انتقاد کنید...
امیدوارمـ اینجا بتونـ خوشـ بگذرهـ...
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
مدیر وبلاگ : دختر آفتاب
نویسندگان
نظرسنجی
شما از كدوم قشرهستین؟؟؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس