تبلیغات
♥♥ غنچه ♥♥ - تجربه عجیبی داشتم . . .
♥♥ غنچه ♥♥
من+تو=ما
پنجشنبه 11 اسفند 1390 :: نویسنده : دختر آفتاب

سارا بوکر،هنر پیشه،مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی است. 

او در گفتگویی خود را اینگونه معرفی و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان 

می کند: 

من یک زن آمریکائی هستم که در مرکز آمریکا بدنیا آمده ام.من مانند هر دختر

دیگری بزرگ شدم. 

با علاقه و تعلق خاطر شدید به زرق و برق زندگی در "گران شهرها".در نهایت

من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم.یک منطقه

پرشور برای آنهائی که در جستجوی"زندگی پر زرق و برق" هستند.طبیعتا،

من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می دهد را انجام می دادم.

 

براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و

جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم.من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی

شخصی شدم.یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی

"باکلاس"برای خود فراهم کنم.   

سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در"جذابیت زنانگی ام"

پیشرفت می کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی ام افت می کند.من

برده مد بودم،من گروگان ظاهرم بودم.

به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی ام،

من در فرار از الکل و مهمانی ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب

غیرمتعارف پناه می بردم.امّا یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت.و در

نهایت متوجه شدم که تمامی انها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان

موثر.   

یازده سپتامبر ۲۰۰۱،زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام،ارزشها و

فرهنگ اسلامی،و اعلام شرم آور"جنگ صلیبی جدید"بودم،توجه ام به

چیزی به نام اسلام آغاز شد.تا آن زمان،تمام چیزهائی که برای من با اسلام

تداعی می گردید عبارت بودند از:زنان پوشیده در"چادر"،کتک زنندگان زنان

(همسران)،حرام ها،و یک دنیا ترور و وحشت. 

یک روز من با قرآن،کتابی که در غرب به طور منفی کلیشه ئی معرفی شده

است برخورد کردم.در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد،و

سپس نگاه آن به هستی،زندگی،آفرینش،و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به

شگفتی آورد.من قرآن را خطابه ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح،

بدون نیاز به هیچ مترجم(مفسر)و کشیشی یافتم.

سرانجام من حقیقت را دریافتم:فعالیت ارضاء کننده جدید من چیزی جز قبول

مذهبی بنام اسلام،که می تواند سرچشمه آرامش برای من بعنوان یک

مسلمان"فعال"باشد،نبود.   

من یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان

است خریداری کردم و در خیابان ها و محله هائی که روزهای پیشین با شلوار

کوتاه،بیکینی و یا با لباس کار"شیک"سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهر

شدم.اگر چه مردم،چهره ها و مغازه ها همه همان ها بودند،اما یک چیز

به طرزی چشمگیر و استثنائی متفاوت بود،من همان نبودم و نه آرامشی که

من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.   

من احساس کردم که همه زنجیرها پاره شده اند و من بالاخره آزاد شده ام.

من از چهره های حیرت زده جدید مردم،در مکانی که زمانی چهره هائی که

پر از نگاه های شکارچی برشکار بود را تجربه کرده بودم،لذت می بردم.ناگهان

یک بار از دوش من برداشته شد.من دیگر تمامی وقتم را صرف خرید،آرایش،

درست کردن موهایم،و تمرین بدنی برای خوش اندام شدن نمی کردم،

سرانجام،من آزاد شدم.    

من از حجاب رضایت داشتم،اما دیدن روبه افزایش زنان مسلمانی که از نقاب

استفاده می کنند کنجکاوی مرا در باره نقاب برانگیخت.من نظر همسر

مسلمانم را،که پس از اسلام آوردن با او ازدواج کردم،درباره گذاشتن نقاب و

یا بسنده کردن به حجاب را جویا شدم.به نظر او حجاب در اسلام امری واجب

است،در حالی که نقاب نیست.در آن زمان،حجاب من شامل پوشش سری 

که تمامی سر مرا بجز صورتم رامی پوشاند،و یک ردای سیاه بلند گشاد به نام

"عبا"که تمامی بدن مرا از گردن تا نوک پا را می پوشاند،بود.   

هیچ چیز مرا از تعویض بیکینی ام در ساحل جنوبی و زندگی پر زرق و برق

سبک غربیم با زندگی کردن در آرامش با خالقم و لذت بردن از زندگی در میان

همنوعانم به عنوان یک شخص با ارزش،خوشحال نمی کند.بدین دلیل است

که من استفاده از نقاب را انتخاب کرده ام،و تا پای مرگ از حق لاینفک ام برای

پوشیدن اش دفاع خواهم نمود.  

به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را

می پذیرید،می گویم که:شما نمی دانید که چه چیزی را دارید از دست می دهید.  





نوع مطلب : حجاب و عفاف، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

حجاب مرزیست برای باورهای زن و مرد . . .

سلامـ بهـ همگیـ...منـ اینـ وبو ساختمـ تا بگمـ یه دختر چادریـ میتونهـ بخندهـ،میتونهـ شاد باشهـ،میتونه بازیـ کنهـ،میتونهـ آهنگـ گوشـ بدهـ و مهمـ تر از همهـ میتونهـ آزاد باشهـ. . . تو فکر میکنی چادریا آدمایـ خشک و بی حالی هستنـ...دیگهـ اینـ تفکراتـ رو دور بریز...منـ معتقدمـ کهـ یهـ دختر چادریـ اهلـ دوستیـ با نامحرمـ نیسـ...وقتیـ نمیتونیـ باهرکسیـ دسـ بدیـ.... بهـ یهـ چیز فکـ کنـ...بگو منـ از پرنسسا و حتیـ الیزابتمـ بالا ترمـ...میدونیـ چرا؟!مگهـ الیزابتـ میتونهـ با هرکسیـ دسـ بدهـ...پسـ پرنسسایـ ایرونیـ پرنسسـ شدنتونـ مبارکـ!
چادر رو دوسـ دارمـ
چادریـ کهـ برایـ منـ خستگیـ نمیارهـ...
حتیـ در تابستونـ...
منـ با چادرمـ هیچـ وقتـ خستهـ نمیشمـ...
چادرمـ برامـ امنیتـ میارهـ...
با رنگـ سیاهشـ،با بلندیشـ
با بزرگیشـ،با وسعتشـ...
امنیتـ خیلیـ حسـ خوبیهـ...
نعمتـ خیلیـ بزرگیهـ...
بعضیا کهـ امنیتـ رو دوسـ ندارنـ...خودشونـ رو از حجابـ محرومـ میکننـ...چادرمـ برایـ کسیـ کهـ امنیتـ رو میخواد...
هدیهـ ایـ وصفـ ناشدنیـ بهـ ارمغانـ میارهـ...
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
بهـ وبـ منـ خوشـ اومدینـ...
لینکمـ کنید و بگید با چهـ اسمیـ لینکتونـ کنمـ...
کپی از مطالبمـ فقط با ذکر منبع...
نظر یادتونـ نرهـ...
انتقاد پذیزمـ انتقاد کنید...
امیدوارمـ اینجا بتونـ خوشـ بگذرهـ...
✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿
مدیر وبلاگ : دختر آفتاب
نویسندگان
نظرسنجی
شما از كدوم قشرهستین؟؟؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس